برای نوشتن چیزی کم دارم | یکتاپرس
اختصاصی یکتا پرس؛
شعرهایی از: علی جهانگیری / مرتضی بخشایش/ امیر یزدانی نژاد/ مریم بذری/ تارا کاظمی/ شیما مرادی.
کد خبر: ۴۳۰۳۷
۲۳:۱۴ - ۲۲ تير ۱۴۰۰

شعر

*************************************************

شعر

علی جهانگیری

--1--

انگشتان بازیگوشم را بگیر
و دیوانگی نانوشته ام را
لال بمانم و به لب نرسم 
لامسه ام را جا بگذارم در نوازش لبی
شنوایی ام را زنجیر می کنی
در صدای زنگوله و مه و سپیده و هر چه
در صدای رویش و آسمان  و هر جا
برای نوشتن چیزی کم دارم
شنوایی ام
شنوایی ام را با خود برده ای


--2--

انگار دیر رسیدیم
درخت ها رفته بودند
آسمان تیره پرنده را خورده بود
مشتی پر در بالش جیک جیک می‌کرد
مشت می زدم به بالش
سرسام ها رهایم نمی کنند
خواب ها اما مرزهای آسمان را جابجا کردند
می آیند به بالش هایم
سرسام و آسمانی که این سوی مرز جا نمی ماند
بالشم را جا می گذارم
جیک جیک ها را می ریزم داخل چمدان
کافی است یک بره شیطان
بپرد آنسوی نرده ها
دیگر صدای بع بع رهایم نمی کند
بره های آسمانی مرزها را جابجا کرده اند
تا پاسی از شب گوسفند می شمارم.

**********************

شعر

مرتضی بخشایش

 

--1--

تو اگر تو نبودی
حتما پرنده ی زیبایی می شدی
و یک روز
پای پنجره که می دیدمت
در چشم هایت نگاه می کردم و
به گریه می افتادم
تو اگر تو نبودی
درخت می شدی لابد
با انارهای سرخ
و دانه هایی که تو را
بر لبان زنان زیبا تکثیر می کرد
شاید خیابانی بلند می شدی
با عابرانی
که در تو جوانی شان را مرور می کردند
رنگین کمانی می شدی شاید
رنگ تازه ای
بر هفت رنگ همیشگی اضافه می کردی
بی هیچ نیازی به خورشید و باران
تو اما فقط خودت هستی
پرنده ای مغرور و زیبا
درختی بر آمده از دریا
خیابانی
کشیده در میانه ی آسمان
رنگین کمانی
با لباس های رنگارنگ
تو فقط خودت هستی
سرزمینی
که در آن متولد شده ام
و تنها دوست دارم
در او بمیرم.

**********************

شعر

 

 

 

 

 

 

امیریزدانی نژاد

 

--1--

حرف پای‌اش را کنار کشید

صورت به هر جهت می‌چرخد

جفت چشم می‌نشیند

ابرهایی که از باران برگشته اند

دست‌ها را به بازی می‌گیرند

لب ها

آرام

آرام

فرو می‌روند

در مه

--2--

 به صورتم نگاه می‌کنم
از روی خط لب‌هات
به خاصیت آفتاب می‌رسم
از گرمی صدات
به جریانِ رود
صدایی دور
صدایی دورتر
صدایی بعید
نیست
دهانم
از آوازی برخاسته باشد
که زیبایی اش در پوستم
چنگ میزند
از صداهای زیادی
صورت برداشته ام
از صورت های زیادی
صدا
در این سال های چروک
تنها
صدایی صاف می‌کنم
باگلویِ زنی
پناه می‌برم
به خاصیت درخت
با صدای باران
که می‌آید
روی خط چشم هایم

*******************

 

شعر

مریم بذری

--1--

سرم را که برمی گردانم
ایستاده می بینم زمین را
کوه است که خم شده
بالا آورده آسمان دریا را
هیچ نبایدی نیست
چشم ها، راه می روند
می چرخند پاها
دست ها
گوش ها
امان از دل ها که می پرند و می پرند
هیچ نبایدی نیست
اشتباه فهمیده اید
نمرده ایم
این زندگی ماست
که دارد لنگ می زند.

--2--

زنی در من هرشب
غم هايش را جلوی آينه می بافد
كلاف رويا را با خود به رختخواب می برد
اميدهايش را در آغوش می كشد
و
هرطلوع
چشم بِه راه روشنی
متولد می شود از نو
با لب هايش

خط قرمز می كشد بر روی تمام بی مهری ها
ظهر هنگام جناق می شكند با تمام سختی های روزگار
تا با هر تلنگری
فرياد بزند يادم
تو فراموش کن نمک پاشی را
منتظر غروبی ديگر برای نقاب هر روزش می ماند
انگار فراموش كرده خودی را
كه يدك می كشد بودن های عاريه را

**************

شعر

--1--

حضورِ آفتابیِ تو
تاریکیِ اندوه را
از تن لحظه هایم می زداید

دستم را می گیرد
برای عبور از سنگلاخ تشویش
و در خاک تشنه ی روحم 
عطر آویشن و بابونه می پیچد
از حضورِ بارانیِ تو

آب از تو تشنه می شود
و خاک از تو بارور
کدام بهانه برای آمدنت
از این زیباتر ...

--2--

خسته ام 
می خواهم بایستم
این پنجره ها
دیدنی ها را دیده اند
از کلاه برفی قله های صعب
تا دامن سرخ شقایق های وحشی
و رودهایی که بی تاب بوسیدن لب دریا بودند

بارها برای مترسک ها
دست تکان داده ام
بی آنکه سری تکان دهند

تونل های تاریک را
با چشم های روشن
درنوردیده ام
از میان سیاهی گذشته ام
و ناهمواریهای زمین را
با کفش های آهنی پیموده ام

خسته ام
ایستگاه آخر کجاست؟


****

شعر

شیما مرادی

--1--

ترا دیدم در مسیر جاده ای باریک
ترا دیدم
همچون درختی پر شکوفه
که شاخه های صورتی پوش ات را
برای عابری که من بودم
تکان دادی
تو تکان دادی دست های
کشیده ات را
و چیزی در من تکان خورد
به سنگینی کوه

اما دور شدم
خیلی دور

انتهای جاده که رسیدم
خودم را خوابیده پیدا کردم
سرد بود سرد...

--2---

نمی دانم از کدام شعر آمد

با کدام کلام

که واژه هایش گاه گفتگو

از دهان من بیرون می ریخت

 

بهت خود را به آینه گفتم

جواب داد: هان 

او جزئی از تو بود 

او که من بود.

***************

انتهای پیام/

این خبر را به اشتراک بگذارید:

ارسال نظرات
از اینکه دیدگاه خود را بدون استفاده از الفاظ زشت و زننده ارسال می‌کنید سپاسگزاریم.
نام:
ایمیل:
نظر:
انتشار یافته: ۱۱
در انتظار بررسی: ۳
غیر قابل انتشار: ۰
رضا رضی پور
Iran (Islamic Republic of)
۲۳:۵۲ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۲
از شعرهای دوستان شاعر بسیار لذت بردم
دست مریزاد یکتا پرس
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۱۳ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
شعر ها بر مدار امروزهای جاری در سنگلاخ تلاش جان گرفته اند مخاطب خود در سراچه ای دانستن وتوانستن می بیند

درود برای شاعران گرامی که از ایشان شعر خواندیم ...
آلا مرادی
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۲۲ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
بسیار عالی
شعر بانو شیما هم عالی بود لذت بردیم. درودها بر جناب استاد ابوترابی عزیز و دوست داشتنی. و ممنون بابت این همه حس و ذوق هنری شون که پا به پای شاعرهای نوپا همگام هستن
جلال
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
عالی بود مخصوصا خانم مرادی
ندا
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۳۱ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
بسیار زیبا عالی هنرمند
ارام
Australia
۰۰:۴۵ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
اشتراك گذارى عالى سپاس از استاد رضوان
ارام
Australia
۰۰:۴۵ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
اشتراك گذارى عالى سپاس از استاد رضوان
سلام
Canada
۰۳:۰۳ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
عالی بود استاد رضوان ابوترابی عزیز
کوروش مهرگان
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۵۰ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
انتخاب شعرها عالی بود مثل همیشه
دست مریزاد

خداقوت
مهران
Iran (Islamic Republic of)
۱۸:۱۶ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۳
درود به همه دوستان گرانقدر
موفق و پیروز باشید
پرویز عرب پور
Switzerland
۰۰:۱۵ - ۱۴۰۰/۰۴/۲۴
درود و عرض ادب
شعرهای زیبایی از این شاعران خواندم
"این زندگی ماست
که دارد لنگ می زند"
درودهااا برای شاعران وسپاس از استاد رضوان ابوترابی